قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3151
تاريخ الفي ( فارسى )
و محبّت مسلوك مىداشتند - نيز ، با ايشان موافقت نمود . تا آنكه چون به حدود ولايت جند رسيدند ، كمال الدّين از وضع اتسز خوارزمشاه چنان دريافت كه در مقام گرفتن اوست . از اين جهت كمال الدّين حشم و خدم خود را از اردوى اتسز بيرون آورده روى به گريز نهاد . اتسز چون بر اين حال اطّلاع يافت ، با جمعى از اعيان دولت خود پيش او فرستاد تا او را به مواعيد تسكين داده باز به خدمت آوردند . به مجرّد رسيدن به اردوى اتسز ، حكم كرد كه او را گرفته ، در يكى از قلاع مستحكم محبوس گردانيدند . تا آنكه در آن حبس سفر آخرت اختيار نمود و اتسز پسر خود ، [ ايل ] ارسلان را به حكومت ولايت جند نصب نمود و به جانب خوارزم مراجعت كرد . و در روضة الصفا مسطور است كه در اين وقت جمعى از حاسدان - كه از روى زمين نام آن جماعت كم باد - بر رشيد وطواط كه كمال تقرّب نزد خوارزمشاه داشت و با كمال الدّين ، والى جند ، نيز مختلط بود ، به عرض خوارزمشاه رسانيدند كه كمال الدين به مشورت رشيد گريخته است . و رشيد از گريختن وى خبر نداشت . بنابراين خوارزمشاه چندگاه او را از ملازمت خود دور ساخت و رشيد در باب عذرخواهى قصايد و قطعات بسيار گفت . و از جمله قطعات رشيد كه در اين باب گفته يكى اين است : شاها ! چو دست حشمت تو بر سرم نديد * در زير پاى قهر ، تنم را بسود چرخ بىحسن اصطناع و بر جود لطف تو * عيشم بكاست عالم و رنجم فزود چرخ « 1 » به زين به من نگر ، كه اگر حالتى بود * و اللّه كه مثل من بنخواهد نمود چرخ و در اين سال خواهرزادهء سلطان سنجر ، خانمحمود ، كه در ايّام غيبت سلطان سنجر والى خراسان بود و هميشه با اتسز خوارزمشاه دم از يارى و دوستى مىزد ، كس پيش او فرستاده ، از وى در دفع شرّ غزان و استخلاص سلطان امداد خواست . خوارزمشاه اين نوبت يك پسر خود را در خوارزم به نيابت خود گذاشته ، از راه شهرستان متوجّه خراسان شد . چون به حدود نسا رسيد ، در آنجا توقّف نمود و مسرعان به طلب امراى خراسان از اطراف و جوانب فرستاد كه به اتّفاق ايشان طايفهء غزان را از پيش بردارد . در اين اثنا ، متواتر خبر رسيد كه احمد ، پسر امير قماج ، سلطان سنجر را از دست غزان برآورده ، به قلعهء ترمد رسانيد . و كيفيت اين واقعه چنين بود كه چون تركان خاتون ، حرم سلطان سنجر - كه در ميان غزان افتاده بود و آنها در باب محافظت او بسيار اهتمام [ 100 ب ] داشتند و مىدانستند كه سلطان خاطر او را مىخواهد و در محافظت ناموس كمال مبالغه دارد - در اين سال وفات كرد ،
--> ( 1 ) . اين بيت در تاريخ جهانگشا با اندك اختلاف چنين آمده است : بىحسن اصطناع تو و برّ لطف تو * نازم بكاست عالم و رنجم فزود چرخ . - ج 2 ، ص 11 .